السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
67
سيره معصومان ( فارسي )
وامى بر گردن شما نداريم . نجاشى گفت : برويد به خدا سوگند كه من اينان را هرگز به شما تسليم نخواهم كرد . آنگاه هداياى آنها را بازپس داد . چون صبح روز بعد فرا رسيد ، عمرو بن عاص نزد نجاشى رفت و به او گفت : اينان دربارهء عيسى ، سخن گرانى مىگويند . نجاشى در پى مسلمانان فرستاد و به پيك خود گفت از مسلمانان بپرس دربارهء عيسى چه مىگويند ؟ جعفر به او گفت : ما دربارهء او همان را مىگوييم كه پيغمبر ما مىگويد . او بنده و فرستاده و روح و كلمهء خدا بود كه آن را به مريم عذرا و باكره درافكند . نجاشى با شنيدن اين جواب ، چوبدستى گرفت و با آن بر زمين خطى كشيد و گفت : بين دين ما و دين شما بيش از اين خط فاصله نيست . چون عمرو از كمك و مساعدت نجاشى در بازگرداندن و تسليم مسلمانان نااميد شد ، در انديشهء طرح حيلهاى براى نابود كردن عماره افتاد ، از اين رو پس از آن كه مطمئن شد كه عماره به او بدگمان نيست و ( نسبت به دشمنى وى بر خود بيمناك نمىباشد ) به وى گفت : تو مردى زيبا هستى و زنان هم ، عاشق جمال هستند . پس در پيشگاه همسر نجاشى حاضر شو شايد كه او ميان ما و نجاشى واسطه شود . عماره نزد زن نجاشى رفت و عمرو را از اين موضوع مطلع ساخت . عمرو گفت : اگر تو راست مىگويى آن زن بايد از عطر پادشاه به تو بدهد . زن از آن عطر به عماره داد . از طرف ديگر عمرو ، نجاشى را در جريان اين مسأله گذاشت و عطر را به وى نشان داد . نجاشى به عمرو پاسخ داد : اگر عماره ميهمان من نبود هرآينه او را مىكشتم ! ! رسول خدا ( ص ) نامهاى خطاب به نجاشى نوشت و او را به اسلام فراخواند و آن نامه را به عمرو بن اميه ضميرى داد تا به وى برساند . پيغمبر در آن نامه نوشت كهام حبيبه دختر ابو سفيان را به ازدواج خود درآورد . ام حبيبه با همسرش عبد اللّه بن جحش در حبشه به سر مىبردند . عبد اللّه كيش مسيحى اختيار كرد و در آنجا از دنيا رفت . پيغمبر با ام حبيبه ازدواج كرد و 400 دينار مهريه براى او قرار داد . چون پيامبر ( ص ) به مدينه هجرت كرد ، مسلمانانى كه به حبشه رفته بودند به آن حضرت پيوستند . بازگشت آنان مصادف با فتح خيبر بود . رسول خدا ( ص ) در اين باره فرمود . نمىدانم . به خاطر كدام يك از اين دو امر ( فتح خيبر و يا بازگشت جعفر ) اين همه شاد و خوشحالم . ماجراى غرانيق خداوند متعال در سورهء حج مىفرمايد : « پيش از تو فرستاده و پيامبرى نفرستاديم جز آن كه هرگاه آرزو مىكرد ، شيطان در آرزوى او مىافكند . پس خداوند آن چه را كه شيطان مىافكند ، برمىانداخت سپس آيتهاى خويش را استوار